تبليغاتX
آرنچی
الان متن سخنرانی وزیر سابق اقتصاد رو دیدم حیفم اومد اینجا نذارم  من از اون اولش از این دانش جعفری خوشم میومد حتی دوستان نزدیکم وقتی میدیدن دارم از اون تعریف میکنم میگفتن فلانی تو که اینهمه از دولت انتقاد میکنی پس چرا از این دفاع میکنی !! من حدس میزدم یه روز کارش به اینجامیکشه!!!!! بگذریم قول دادم وارد بحثهای جناحی نشم

مطلبش طولانیه ولی به خواندنش میارزه حیفه اینو نخونید  منم نخواستم کمش کنم یا خلاصه نویسی بذارم متاسفانه اکثر سابتها کاملش رو نذاشتن اونهایی هم که کاملش رو دارن خیلیها نمیتونن دسترسی داشته باشن

داوود دانش جعفری، وزیر سابق اقتصاد به شدت از سیاست‌های اقتصادی دولت نهم و شخص محمود احمدی‌نژاد انتقاد کرد. وی در سخنرانی روز سه‌شنبه‌اش در مراسم تودیع خود و معارفه سرپرست جدید این وزارتخانه، از عملکرد دو سال و نیمه خود در این مسند دفاع کرد و به انتقاد صریح از سیاست‌های اقتصادی دولت و تصمیمات رییس‌جمهور پرداخت. متن کامل این سخنرانی را در ادامه می‌خوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا در 87/02/04 ساعت 15:6 | لینک ثابت |

تبریک

بالاخره استقلال  هم برد ! درسته تو ضربات پنلاتی

ولی برد


وحید طالب لو هم دمش گرم( البته همه اینها دلیل نمیشه که گلهای بدی

که خورده فراموش کنیم)

 

 

نوشته شده توسط رضا در 87/02/04 ساعت 10:1 | لینک ثابت |

 

میم مثل ملاقلی پور


« سعی كن فقط بپری . مثل من كه بارها از پشت توری های خط راه آهن قلعه مرغی پریدم . »

 چند وقته ديگه سالگرد ملاقلي پور هستش

خدا رحمتش كنه .... يادم باشه يه چيزي در موردش بنويسم

 

نوشته شده توسط رضا در 87/02/03 ساعت 18:25 | لینک ثابت |
 


گفت و گوی محمد قوچانی و امیر قادری با ابراهیم حاتمی‌کیا
این شهر خفه‌ام می‌کند

امیر قادری: سال هایی بود، سال های ساخت و نمایش آژانس شیشه ای، که طیف های مختلف سیاسی و اجتماعی خودشان را به شما نزدیک می دیدند. طیف هایی که خط و مشی کاملا متفاوتی داشتند اما هنگام تماشای فیلمی از ابراهیم حاتمی کیا، به نظرشان می رسید که دارند فیلمی در تایید راه و روش خودشان را نگاه می کنند. یادم هست یکی از طنزپردازهای مطرح آن زمان هم به این نکته اشاره کرده بود...
- طبیعتأ در ابتدا همه چیز ناخودآگاه بود، اما بعدها کم کم به شکلی خودآگاهانه گرفت. سعی کردم حق دیدگاه های ظاهرأ متفاوت را رعایت کنم. اگرچه رعایت حق، یک امر نسبی است. حتی در فیلمهای جنگی ام سعی کرده ام سرباز عراقی را هم بعنوان دشمن تحقیر نکنم.این واکنش برای من یک تاکتیک نیست. یک نوع روحیه شخصی است. نمی توانم به عنوان یک فیلمنامه نویس، شخصیتی را برای تحقیرشدن خلق کنم. 

 قادری: حرف من البته فقط خاکستری بودن شخصیت ها به لحاظ فیلمنامه ای نیست. یک کم پیچیده تر است. به نظرم شما بعضی شخصیت های داستان های تان را دوست دارید، اما به بعضی ها فقط حق می دهید...
اشاره درستی است. من به بعضی احترام گذاشته و حق میدهم ، ولی به بعضی که دوستشان دارم همدلی می کنم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا در 87/02/03 ساعت 18:7 | لینک ثابت |

خوشا شيراز و وصف بي مثالش ........

 

 

يادش بخير همه اش برام خاطره هستش

خاطره هاي تلخ و شيرين ؛ خاطره هاي خوب و بد

خوابگاه شهيد مفتح ؛ كوي ارم ؛ دانشكده مهندسي ؛ خيابان ملاصدرا ؛ سلف سرويس خيابان ساحلي ؛ چهارراه ادبيات ؛ فلكه قدس (اعلم) ؛ كتابخانه مركزي و.....

روزهايي داشتيم

الان تو اين فصل ارديبشهت ماه  واقعا شيراز مثل بهشت ميمونه با عطر شكوفه هاي بهار نارنج  كه ميپيچه تو خيابونها ....

يادش بخير زمان ما دانشكده كامپيوتر يه MAIN FRAME IBM-370  داشت با چند ترمينال كه تمام دانشجويان HOMEWORK هاي خود رو رو اون انجام ميدادن فكر كنم سال اول كه ما بوديم 10 الي 15 ترمينال بيشتر نبود . از PC‌و اينحور چيزها هم كه اصلا خبري نبود 3 يا 4 تا IBM XT با ميكروپرسسور 8086 , 8088  داشت كه مخصوص از ما بهترون (اساتيد و دانشجويان سال بالا ) بود كه ما فقط ميتونستيم از دور نگاش كنيم !

 اون همه دانشجو مجبور بودن تمامي HOMEWORK‌ هاشونو با همين چندتا ترمينال انجام بدن (البته قبل از ما وضع بدتر بود پانچ ميكردن! )

تمريناتي كه به زبان FORTRAN‌بايد مينوشتيم ! با ترمينال انجام ميداديم نتيجه شو ميبرديم براي استاد

با تعداد كم ترمينال ها مجبور بوديم وقت قبلي بگيريم

يه جدولي درست كرده بودن كه ميتونستيم وقت قبلي بگيريم و تو اون ساعت بريم بشينيم پشت ترمينال ودر عرض 2 ساعت برنامه رو بنويسيم Error  گيري كنيم و تمام كنيم بيشتر وقتها نوبتمون ميافتاد نصف شب از ساعت 12 مثلا تا 2 صبح  !

با تمام سختيهاش وقتي ميومديم بيرون ميخواستيم بريم خوابگاه از خيابان كه رد ميشديم عطر بهار نارنج مستمون ميكرد ( برداشت بد كنيد اونموقع از اين خبرها نبود مستي  اون موقع با مستي الان خيلي فرق داره )‌

واقعا خستگي از تنمون بيرون ميرفت !

هرسال تو ارديبهشت ماه  من ياد خيابونهاي شيراز ميفتم (و جالبه هرسال به همسرم ميگم ارديبهشت ميريم شيراز و هرسال هم بدقولي ميكم !)

 

بگذريم  ؛

باز هم از شيراز خواهم گفت از دانشگاه شيراز ......

.دانشكده مهندسي

دانشكده شماره 2 مهندسي (خيابان ملاصدرا)

 

دكتر توحيدي ؛ دكتر آذرخش ؛ دكتر ذوالقدر؛دكتر كاتبي ؛ دكتر اقبالي ؛ دكتر دستغيبي فرد ؛ مهندس وصال ؛ مهندس مبرهن  ... يادشون بخير چه اذيتهايي كردن مارو

 

 خوابگاه ارم

خوابگاه شهيد مفتح

 

 

 

 

 
نوشته شده توسط رضا در 87/02/02 ساعت 16:19 | لینک ثابت |
 
business articles